لگدکوب خیال
امروز با خود قراری داشتم که دو صفحه از مثنوی و یک غزل حافظ و دو سه کار دیگر انجام دهم. مثنوی را آنلاین انتخاب کردم و این قسمت از دفتر اول آمد: تکان دهنده
هر که بیدار است او در خواب تر / هست بیداریش از خوابش بتر
چون به حق بیدار نبود (nabvad) جان ما / هست بیداری چو در بندان ما
جان همه روز از لگدکوب خیال / وز زیان و سود وز خوف زوال
نی صفا می ماندش نی لطف و فر / نی به سوی آسمان راه سفر
خفته آن باشد که او از هر خیال/ دارد امید و کند با او مقال
دیو را چون حور بیند او به خواب / پس ز شهوت ریزد او با دیو آب
چونک تخم نسل را در شوره یخت / او به خویش آمد خیال از وی گریخت
ضعف سر بیند از آن و تن پلید / آه از آن نقش پدید ناپدید
مرغ بر بالا و زیر آن سایه اش / می دود بر خاک پران مرغ وش
ابلهی صیاد آن سایه شود / می دود چندان که بی مایه شود
بی خبر کان عکس آن مرغ هواست / بی خبر که اصل آن سایه کجاست
تیر اندازد به سوی سایه او / ترکشش خالی شود از جست و جو
ترکش عمرش تهی شد ، عمر رفت / از دویدن در شکار سایه تفت
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم تیر ۱۳۹۶ ساعت 19:24 توسط امیر
|