مدتی بود که فرصت خواندن رخ نمی داد. امروز صبح دفتر اول را باز کردم و در قسمتی بودم که خرگوش دیر میکند و برنامه ای برای شیر دارد. بیتها را میخواندم که رسیدم به اینجا:

تا چه دنیاهاست

در سودای عقل

که چه با پهناست

این دریای عقل

(دفتر اول مثنوی)

بعد دیدم صحبت از بحر عذاب است. متحیر شدم. مفاهیم عمیقی را در این ابیات که هیچ ربطی هم به ماجرای خرگوش و شیر ندارد بیان کرده است.

صورت ما

اندرین بحر عذاب

میدود

چون کاسه ها

بر روی آب