افسوسیان
بعضی عبارات مولوی عجیب به دل مینشیند. مثل همین افسوسیان. در حکایت شتر صالح و کشتن شتر به دست مردم. مولوی آن مردم را افسوسیان می نامد. و خیلی چیزهای دیگر. قوم حرون. زهرستان. غم.
چون شوم غمگین که غم شد سرنگون/ غم شما بودید ای قوم حرون
حرون یعنی سرکش و نافرمان.
عقل صالح به او میگوید که این گریه از چه رو است؟ (صالح بعد از عذاب خداوند و از بین بردن قوم نافرمان باز نمیفهمد چرا دلش گریان بر آن قوم است. و این مکاشفات از همین رو است)
عقل او میگفت که_این گریه ز چیست؟/بر چنان افسوسیان شاید (شایسته است) گریست؟
بر چه میگریی؟ بگو بر فعلشان/ بر سپاه کینه توز بد نشان؟
...
بر ستیز و تسخر و افسوسشان؟/ شکر کن چون کرد حق محبوسشان.
دستشان کژ ، پایشان کژ ، چشم کژ / مهرشان کژ ، صلحشان کژ ، خشم کژ
چون شوم غمگین که غم شد سرنگون/ غم شما بودید ای قوم حرون
حرون یعنی سرکش و نافرمان.
عقل صالح به او میگوید که این گریه از چه رو است؟ (صالح بعد از عذاب خداوند و از بین بردن قوم نافرمان باز نمیفهمد چرا دلش گریان بر آن قوم است. و این مکاشفات از همین رو است)
عقل او میگفت که_این گریه ز چیست؟/بر چنان افسوسیان شاید (شایسته است) گریست؟
بر چه میگریی؟ بگو بر فعلشان/ بر سپاه کینه توز بد نشان؟
...
بر ستیز و تسخر و افسوسشان؟/ شکر کن چون کرد حق محبوسشان.
دستشان کژ ، پایشان کژ ، چشم کژ / مهرشان کژ ، صلحشان کژ ، خشم کژ
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم اسفند ۱۳۹۰ ساعت 18:28 توسط امیر
|